“شاهزاده ی پارس” همچنان در جایگاه سوم سینماهای مالزی
با وجود گذشت ۳ هفته از آغاز اکران فیلم شاهزاده ی پارس، این فیلم همچنان در میان ۳ فیلم برتر گیشه سینماهای مالزی قرار دارد. شاهزاده ی پارس به کارگردانی مایک نیوئل در مدت زمان مشابه پرفروشترین فیلم بازارهای بینالمللی شد، اما در آمریکای شمالی از چهارمین فیلم «شرک» شکست خورد.
«شاهزاده پارس» که بر مبنای یک بازی کامپیوتری به همین نام ساخته شده در دومین هفته نمایش در سطح بینالمللی در ۷۱۰۰ سینما در ۴۷ کشور ۵۹ میلیون دلار فروخت و فیلم اول شد.
فیلم جدید و پرهزینه مایکل بی در حالی پیشتاز بازار بین المللی شد که فروش آن در اولین هفته اکران خیلی چشمگیر نبود.
هم اکنون این فیلم پس از فیلم های Karate Kid و The A-team در جایگاه سومین فیلم برتر سینماهای مالزی قرار دارد و انتظار می رود این روند تا پایان هفته چهارم نیز ادامه یابد.
نخستین نسخه بازی Prince of Persia، به صورت ویدیوگیم توسط طراحی به نام «جوردن مچنر» (Jordan Mechner) در سال ۱۹۸۰ عرضه شد.
این بازی، چندین بار در طول سالها بازسازی شد و فیلم شاهزاده پارسی، در واقع براساس نسخه بازی سال ۲۰۰۳ ساخته شده است.
نظام، برادرِ شاه، در پی به دست آوردن خنجری جادویی است. این خنجر، دسته سحرآمیزی دارد که اگر با شن پر شود، میتواند انسان صاحب خنجر را تا گذشتهای معین به عقب برگرداند. «نظام» در پی آن است که با تصاحب خنجر که دراختیار کشوری در سرحدات ایران است، آنچنان به عقب برگردد که با تغییر سرنوشت، خود صاحب تاج پادشاهی شود.
اما پسرِ ناخوانده شاه، که «دستان» نام دارد، بر اثر یک اتفــــاق خنجر را در حین جنگ مییابد و بر اثر عشقی که نسبت به صاحب خنجر، شاهزاده خانمی به نام تهمینه، پیدا میکند، متقاعد میشود که خنجر را به مکان مقدسی در کوهستان بازگرداند.
اگرچه داستان فیلم، همچون فیلمفارسیهای اخیر سینمای ایران، فقط تعریف یک سری روابط کلیشهای افراد و تحولهای آنی شخصیتهای منفی داستان است، به هرحال بازی این سوژه، سالها است که طرفدار دارد، اما در نسخه سینمایی، نتوانسته است، مخاطب خود را در کنار سرگرمی، با سرزمین کهن ایران آشنا کند. متأسفانه، سهلانگاری در پرورش همان داستان سطحی نسخه گیمنت تا آنجاست که در فیلم، گستره پادشاهی ایران را تا سودان نیز شاهد هستیم. یا قلعه الموت که مورد هجوم ارتش پرشیا قرار میگیرد و به صورتی مستقل معرفی میشود، منطقهای است که در دل ایران قدیم و جدید قرار دارد و خواهد داشت. نمیخواهم به دلایل مذکور فیلم را از نظر اصالت داستان رد کنم ولی فقط به یک دلیل آن هم همانکه گفته شد ـ نگاه صرفاً تجاری و تفریحی گروه سازنده آن ـ باید از خیر نگاه تاریخی فیلم “Prince of Persia: The Sands of Time” گذشت.
عوامل فیلم
فیلم ۱۱۶ دقیقهای شاهزاده پارسی، محصول والت دیزنی و J.B.Films است مایک نـــول Mike Newell و جـــان سیال John Seale به ترتیب؛ کارگردان و مدیر فیلمبرداری فیلم هستند.
عامل اصلی جذابیت فیلم، جلوههای ویـــژه آن است که توسط «تریـــور وود» Trevor Wood ساخته شده است.
«جک گیلنهال» در نقش «دستان»، «بنکینگزلی» در نقش «نظام» و جما آرترتون (تهمینه)، آلفرد مولینا (شیخ عمّار)، استیو توسنت (سسو)، توبی کبل (گرسیو)، ریچارد کویل (توس)، رونالد پیکاب (شاه شارامان) بازی کردهاند.
یک نگاه سطحی نشان میدهد که حتی نامهای سرزمین خیالی فیلم که آن را پرشیا نامیده است، همگونی ندارد. متأسفانه والت دیزنی ارشادپذیر نیست و اگر چنین بود شاهد فیلمهای زیبایی با استفاده از داستانهای کهن ایران بودیم.
داستان از چه قرار است؟
بهانه نظام برای یورش به سرزمین الموت که در اختیار شاهزاده تهمینه قرار دارد، پیدا کردن سلاحهای کشتارجمعی است(!) ولی ماجرای خنجر جادویی، همانگونه که ذکر شد، با مشارکت تهمینه و دستان، باعث افتادن نقاب از چهره نظام میشود. طبیعتاً، مرگ شاه هم که دسیسه نظام بوده، در بازگشت زمانی، برطرف و شاه مرده، زنده میشود. اما در این سو که از چهره برخی، چون «نظام» نقاب میافتد و چهره واقعی او دیده میشود، از سوی دیگر، شخصیت طمعکاری چون «شیخ عمّار»، به سرعت متحول میشود و همراه دستان در برابر جادوی «نظام» میایستد!
انتظار تلخ از والت دیسنی
والت دیسنی به عنوان یک شرکت هالیوودی مطرح که توانسته است، یا به دنبال جریان یا جریانساز باشد، چرا از داستانها و افسانههای کهن ایران باستان بهره نمیبرد؟
حتی طرح چنین پرسشی، در بدو امر تلخ است. هنگامی که بسیاری از وقایع تاریخ دوران باستان ایران، در کوران حوادث، در هالهای از ابهام قرار دارند و متأسفانه کوشش فرهنگی و دلسوزی در داخل کشور شکل نمیگیرد، نمیتوان انتظار داشت، هالیوودی که ملاک موفقیتش، فقط فروش بالا و پایان خوب آثارش هست، برای فرهنگ ایرانی دل بسوزاند.
بگذارید نقلقولی از Michael Osulliran منتقد سینمایی «واشنگتنپست» درباره فیلم بیاوریم. او درباره دو کاراکتر فرعی و البته تأثیرگذار فیلم مینویسد: «ای کاش میتوانستم درباره رئیس Seso، یعنی شیخ عمار، کسی که تهمینه و دستان را ابتدا در بند کرد و سپس به آن ها یاری رساند، قضاوت درستی بکنم. آلفرد مونیا، قرار است در فیلم حس کمیکی القاء کند. او هنگامی که به موازات شخصیت بدطینتاش اسارت قهرمانان فیلم را میبیند، بهسرعت متحول میشود و به قهرمانان کمک میکند. چرا چنین است؟ آیا فیلم چرندی مثل این، نیازمند چنین شخصیتهایی بود؟!»
ای کاش خانه سینما که سابقه میزبانی نمایندگان هالیوود را دارد، با قدرت و جسارت ملی، پا پیش گذارد و تعاملات آینده این نهاد صنفی باعث جلوگیری از ادامه ساخت آثاری چنین نازل در سطح دنیا شود. این خوشباوری است و ناشدنی. تا زمانی که، سامانه ساختوساز فیلمهای به ظاهر کمدی داخل کشور، همچون جریان ساختمانهای قوطیکبریتی بسازبفروشی درحال عرضه است، نباید انتظار دیگری داشت . اما طرح این انتظارات از نهادی که ادعای تعامل با هالیوود را دارد، با همه سادهاندیشی سزاوار است.
کمتر فیلمهایی را سراغ داریم که فرهنگ و تمدنهای قدیمی چون یونان، مصر، چین و خاوردور را به سخره بگیرند یا در توجه به تاریخ آنها سهلانگاری کنند، اما این، به معنای اهمیت داشتن این تمدنها و فرهنگها برای ماشین پولساز هالیوود نیست، بلکه نشانگر این است که فعالیتهای نهادهای فرهنگی، عملکرد رایزنهای فرهنگی سفارتخانههای کشورهای مذکور در سراسر دنیا، اتفاقهای فرهنگی غیرسینمایی چون: کنسرتهای موسیقی در اماکن باستانی۱، همایشهای ملی۲ و باستانی، باعث شناساندن تمدن کشورهای صاحبنام قدیم در دنیای امروز شده است.
هومن ظریف
پینویس:
۱ـ امروزه آکروپولیس در یونان، اهرام مصر و معبدهای کره و ژاپن و دیوار چین، به واسطه برگزاری کنسرتهای عظیم موسیقی مورد بازشناسی قرار میگیرند. ما، چند بار کنسرتهای عظیم در آرامگاه کوروش، تختجمشید و چغازنبیل برگزار کردهایم؟
۲ـ دولتمردهای کشورهای متعددی در خوانش فصولی از آثار نویسندگان بزرگشان، باعث شدهاند که آثار ملی سرتیتر اخبار قرار گیرند، آیا…














(+1 امتیاز, 1 رای)
